بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شبیه شعر و اسمان تو را سرود میکنم
عبور میکنم ز تو، به هر بهانه ای ولی
ستاره تنها
سرود کرده ای مرا، چو شعرهای خواندنی
ولی بدان که باز هم، تویی که وحی عالمی
سکوت کهکشانیم، چراغ راه عاشقیست
چه کرده ای تو با دلم، که خوب در خیالمی
نگاه می کنم به تو، چو سیبکی به آدمی
هبوط کن به خاطرم، اگر هنوزم آدمی!
تپش قلب دلیلی دارد!
من سوالی دارم، تپش قلب من از
بابت چیست؟
من به دنبال کسی میگردم که
دلیل تپش قلب مرا می داند!
تپش قلب کسی
تپش قلب تو را
زده اینگونه رقم
اگر آن بنده منم
تهی ام کرده ای از غصه و غم
در میان تپشی کز تپش قلب تو جان میگیرد
خون دل می چکد از آینه ی تقدیرم
آینه ی تقدیر تو، جام شراب من
است
خون دلت پشت هم، سر بکشم مستوار!
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!
روی برگرداندُ خیلی تندُ تیز
برچسب ها: هیز، نگاه مسموم، پسرک، دخترک،
دست های یاریه مردم همه ننگینو آلودست! و می ترسیم از این دامی که گستردست!
برچسب ها: قصاوت، دل، محبت، بهانه،
دلتنگم از این قابهای مضحک بی روح
لبخندهای خشک
احوالپرسیهای معمولی.
چشمان من
تصویری از جنس تو میخواهد.
"سیدعلی میرافضلی"
جوابیه:
چشمانت را ببند
برچسب ها: چشم بسته، خیانت، دلتنگی،
سکانس ِ آخر وجودم
بد جور بوی زندگی می دهد
.
.
.
می خواهم بخوابم
صعود نزدیک است
حصاری نیست
دیواری نیست
برچسب ها: ناجور، پرچین، ویرانه،
حافظ:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
محمد عیادزاده:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟
جوابیه (کازیسمو):
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
نخواهم این جهان هرگز؛ کشد فکرش مخ ما را!
هر آنکس چیز میبخشد نباشد مست می بخشد
نه چون این چهار تن هر دم،فروشد زندگی ها را
مگر شیراز و ترکانش چه چیزی به ز ما دارند!
چو خال هندویش بینم،کنم قالب تهی یارا
من عاشق شدم معشوق،چرا اینگونه می باید
نخواهم ترک شیرازی،دلم خواهد مبینا را!!
برچسب ها: ترک شیرازی، خال هندو، حافظ، صائب، شهریار،
زنده مانی
دستم را بگیر
بلند کن این روزهای سرد و برفی را
ببین وقتی این طور محکم به زمین چسب خورده ام
غم انگیزترین اتفاق زندگی ام ،دیدن ستاره هاست
و لاشخورها، مهربان ترین فرشته های نجات می شوند
وقتی دلم می رود به سمت آرامش چندش آور باتلاق فراموشی
دستم را نمی گیری
از نگاهت هم که رهایم نمی کنی
من كه حاضرم تمام عمرم را مرده, زندگی کنم
چرا سرنوشت مرا
با این چشم های بدون دست
و تولد این شعر ها,عذاب می دهی؟
جوابیه!
برف دستانم را چشم کرده است!
ولی
چشم هایم سراسر دست است
و تو نمیبینی
دلت جایه دیگر است
شاید با آن لاشخورها سر و سرُِی داری
شایدم در آن باتلاق کسی را دیده ای!
جوابیه تکمیلی!!
نه؛تمامش توهمی سیاه است
پاکی چشمانت شوکه ام کرده است
سرنوشتم جز با تو بودن و در برف مردن نیست!
برچسب ها: لاشخور، باتلاق، مرگ،
من در این كلبه خوشم تو در آن اوج كه هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم تو به عشق هر كه هستی خوش باش!
جوابیه!
منِ بی كلبه نه دراوجم نه پیِ عشق كسی
خوشییی گر تو بدیدی سلامش برسان!
گاهی تماشای یک نفر میشود بهانه ای برای زندگی
خدا کند بهانه ها زیادتر شوند
جوابیه:
و نباشد کسی بهانه اش بی کسی!
من به خود می بالم كه در این عصر یخی همدمی دارم كه دلش آینه ی خورشید است
جوابیه!
بالشت گر به خورشید مآبیه دل ماست
بدان؛ كه این آینه ی تلخ؛ سراسر سنگ است!
هر چه هستی باش ،
اما کاش ...
نه ، جز اینم آرزویی نیست. هر چه هستی باش ، اما باش
هستم امَا ...
اندکی کافیست چشمی وا کنی
چشمهای بینگاهت را کمی بینا کنی
هر چه هستم را فقط بنگر تو دوست
بودنی زیباست نتوانی که حاشایش کنی
زخم شدم شیشه به زخمم نشست،شیشه شدم سنگ سرم را شكست،یا رب اگر سنگ شوم لحظه ای!!بر دل این سنگ چه خواهد گذشت...؟؟؟
جوابیه!
شیشه سپس زخم شدن را چه سود
سنگ بُود سّر حیاتُ وجود!
سنگ كه گشتی دلَكَت شاد دار
نشكندت تیشه ی این روزگار!
برچسب ها: شیشه، سنگ، شکستن،
لبخند تو را چند صباحیست ندیدم...
یکبار دگر خانه ات آباد بگو سیب
جوابیه!
خندیدنِ من گشتْ حرام؛ چند صباحیست
دوریّه توَ و خنده؛ عجب سخت گناهیست!